یقن دارم تو «رحمت»راتجسم می کنی گاهی

به خلوت باخیال شان تکلم میکنی گاهی

هرآن لحظه که پیدامی شود از دور مثل شان

به ناگه دست پای خویش را گم می کنی گاهی

چنان دریای نا آرام وتوفانی تو«روح ام »را

اسیر موج های پورتلاطم  می کنی گاهی

دلم پور می شودازاشتیاق خواهش شیرین

درآن لحظه که نامم راتکلم می کنی گاهی

همه شعرغزلهای پراحساس مراباشوق

تومی خوانی و زیرلب تبسم میکنی گاهی

منم مانند تولبریز از شوری جنون عشق

یقن دارم تو «رحمت »راتجسم می کنی گاهی